کاتارینا ورزی

نویسنده و مترجم

نمایشگاه تهران 95

با تاخیر.... گزارشی از نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران 1395، شهر آفتاب

 

درباره تغییر مکان نمایشگاه بین‌امللی کتاب از مصلا به شهر آفتاب مطالب زیادی گفته و نوشته شده است. مشکلات مترو، بخصوص شلوغی آن،  نا‌امنی سالن‌های چادری نسبت به گرما، باد و باران، کمبود تغذیه در روز‌های اول... من یک تفسیر کامل نمی‌نویسم، چون تمام نمایشگاه را ندیدم و در روزهای خوبی رفتم. این فقط گزارشی از تجارب شخصی من است.

من روز شنبه 18 اردیبهشت و دوباره روز سه شنبه رفتم. به نظر شخصی من رفتن به نمایشگاه در روزهای افتتاحیه و آخر هفته/تعطیلات اشتباه است، زیرا شلوغی توسط بازدیدکنندگان غیرحرفه‌ای در رفت و آمد و یافتن کتاب مشکل درست می‌کند.

در عین حال من به دلیل بیماری مزمن و ضعف مجبور بودم با واکر چرخ دار بروم، زیرا در حال حاضر بدون آن بیشتر از نیم ساعت قادر به ایستادن و پیاده‌روی نیستم. واکر چرخ‌دار صندلی و سبد هم دارد که امکان  نشستن و استراحت و حمل مقدار کمی بار را هم به من می‌دهد. اما رفتن به نمایشگاه کتاب بدون خرید کتاب نمی‌شود و با توجه به حجمی که معمولا خرید می‌کنم (و هین که در زمان دیدن این همه کتاب قاطی می‌کنم...) در هر دور یک نفر از دوستان همراه من بودند. هر بار ساعت 9 صبح با تاکسی از خانه بیرون آمدیم، ساعت 10 به نمایشگاه رسیدیم، و حدود ساعت 1 ظهر که دیگر از پا می‌افتادم، با تاکسی از پارکینگ نمایشگاه خارج می‌شدیم. هر بار بالای صدهزار تومان بابت رفت و برگشت دادم، اما برای من این مبلغ یک خرج خوب بود زیرا با روحیه خوب و سرحال به مقصد می‌رسیدم.

 

با توجه به واکر و ساک سفری و عدم توانایی جسمی من و با اشاره به مشکلاتم اجازه رفتن ماشین تا در اصلی در کنار پارکینگ غرفه‌داران را دادند. از آنجا هم خیابان آسفالته و هم پیاده‌رو با شیب امکان حرکت را برای من آسان کرد. در روز شنبه هنوز مقدار زیادی نیم‌کت‌های نو و پلاستیک کشیده در بخشی از پارکینگ داخلی قرار داشتند که روز سه شنبه نصب شده بودند. چادرهای روی گذر دو طرف پارک هم نصب نشده بودند (که انگار ضد باران هم نبودند!) هوا گرم بود، اما برای منی که گرما دوست دارم خیلی دلپذیر بود. (در مقابل، شدت باد کولر در سالن‌های ناشران داخلی برای من بسیار بد بود و روز چهارشنبه تب کردم.)

بر خلاف روزهای اول تعداد زیادی دکه‌های فست‌فود، بستنی و نوشیدنی موجود بود. فکر می‌کنم مدیریت نمایشگاه آمادگی هجوم بازدیدکنندگان در روزهای اول را نداشت و این کمبود را به سرعت جبران کرد.

مشکل اصلی من به عنوان یک ناتوان جسمی عدم وجود سطح شیبدار میان پیاده‌رو و ورودی‌های چادرها بود (بر خلاف راحتی و قابلیت دست‌رسی پیاده‌روهای بیرون). حتما ورودی‌های پشتی که کتاب از طریق آنها به غرفه‌ها می‌رسید هموار بودند، اما ارتفاع زیاد و زمین خاکی یا مملو از سنگ جابجا کردن واکر (و خودم) را در این نقاط بسیار مشکل می‌کرد.

در برخی از چادرها، راه وسط که معمولا پهن بود توسط جایگاه ویژه‌ای  بسته شده بود که باعث شلوغی گذر باریک بجامانده می‌شد. من مجبور شدم وارد راه بین چادرها شوم که باز سطح شیبدار به پیادو‌رو نداشت.

 

روز شنبه

ناشران خارجی

روز شنبه با همراهی خانم شیرین سادات صفوی مستقیم به طرف ناشران خارجی رفتیم (مستقیم یعنی با مقداری پیچ و خم به خاطر مشکلات قید شده در بالا). چادرها گرم بودند، که بخصوص برای خود برگزارکنندگان مشکل داشت. به گفته یکی از دوستان، شدت باد روز جمعه نزدیک بود میله‌های فلزی چادر را از جا بکند. تنوع کتاب تخصصی خوب نبود، و یا همه کتاب‌های باستانشناسی خوب درباره ایران در روزهای اول فروش رفته بودند. تعداد غرفه با کتاب داستانی یا تخصصی عمومی کم بود، اما در همه جا مجموعه‌های توایلایت و بازی تاج و تخت به چشم می‌خورد. و البته هری پاتر... البته غرفه شهر کتاب غوغا کرده بود، و تعداد زیادی از کتاب‌های مورد علاقه من فروش رفته بود، یعنی می‌توانستند از آن کتاب‌ها تعداد بیشتری بیاورند و باز هم فروش می‌رفت! با این وجود از غرفه شهر کتاب و تعدادی غرفه‌های دیگر کتاب‌های جالبی خریدم، و امیدوارم که که تعدادکتاب‌های فانتزی و علمی تخیلی چه به صورت رمان و چه بصورت پشت پرده فیلم و سریال در سال آینده بیشتر شود. اما ذوق و شوق خرید کتاب خسته کننده بود و بعد از گذری سریع و سطحی از بخش کودک و نوجوان و خوردن ساندویچ سرد، برگشتیم (یعنی حدود دو ساعت فقط در بخش ناشرین خارجی بودم و تازه همه را ندیدم!)

 

روز سه شنبه

ناشرین داخلی

آماده شدن برای بازدید و خرید از ناشرین داخلی مشکل بود. سعی کردم از فهرست‌های ارائه شده استفاده کنم، اما جستجو بر اساس موضوع بدون نتیجه ماند و در نهایت بطور مستقیم تمام فهرست‌های ناشرانی را که می‌شناختم مطالعه کردم، کتابهایی را که بنا بر عنوان و موضوع جالب به نظر می رسیدند را دسته بندی و چاپ کردم و اینگونه مجهز با آقای احسان محمدزاده راه افتادم.

چون سالن‌های ناشران داخل در ساختمان اصلی بودند، دسترسی با واکر بسیار راحت بود. سالن‌ها و غرفه‌های بزرگ شلوغ بودند، اما برگزارکنندگان و بازدیدکنندگان با دیدن واکر بسیار همکاری کردند. البته داشتن لیست پرینت شده و خوانا هم موثر بود! متاسفانه از نظر جسمی توانایی بازدید تمام راهروها را نداشتم و مطمئن هستم که خیلی کتاب‌های خوبی را از دست دادم، اما در مسیر میان غرفه‌های از پیش انتخاب شده باز موارد جالبی بخصوص از ناشران شهرستانی پیدا کردم و قصد دارم با این ناشران در تماس بمانم.

در نهایت بزرگ‌ترین لیست من که برای انتشارات میراث فرهنگی بود، ناکام ماند هم فاصله زیاد بود (درمیان ناشران دانشگاهی بود) هم خودم خسته شده بودم، هم ساک سفری آن قدر پر شده بود که بیچاره آقای محمدزاده در حمل آن مشکل داشت. (ساک دو چرخ داشت و از شدت سنگینی تعادلش را از دست می‌داد.)

 

در نهایت، متاسفانه توانایی بازدید از میزگردها، و حضور نزد استاد گرامی آقای اقبال‌زاده را نداشتم.

 

در کل برای من این نمایشگاه موفقیت‌آمیز بود هم بعد از سال‌ها سکوت یکی از کتاب‌های ترجمه‌ام منتشر شد، هم بعد از سال‌ها توانستم به نمایشگاه بروم و خرید بکنم.

 

مسائلی که باید مطرح شود:

من در باب سانسور و گرانی کتاب نمی‌روم کتاب‌های مورد احتیاج من ارائه شده بودند، و به عنوان کسی که در دو طرف روند چاپ قرار دارد و از مشکلات ناشران خبردار هستم.

 

دسترسی برای اشخاص با ناتوانی جسمی

محیط عمومی شهر آفتاب خوب بود، و ارائه دوچرخه مجانی ایده خوبی بود. اما همانطور که گفتم دسترسی به سالن‌های ناشران خارجی مشکل بود، و زمانی که در ساختمان اصلی دستشویی رفتم، دسشتویی فرنگی کار نمی‌کرد و اتاقش برای تعویض لباس کارکنان و نیز برای وضو گرفتن استفاده می‌شد. امیدوارم که مشکلات لوله‌کشی و راه‌سازی شهر آفتاب تا سال آینده برطرف شوند.

 

کشورهای خارجی

من یک بار در فرانکفورت و در زمانی که روسیه مهمان رسمی بود، به نمایشگاه رفتم و بسیار متاثر از سالن بزرگ مختص به مهمان اصلی و امکانات خرید کتاب و صنایع دستیش بودم. وقتی شنیدم که این بار هم روسیه در نمایشگاه کتاب تهران مهمان است، بسیار خوشحال بودم و قصد داشتم برای دوستی روس ساکن کیش خرید کنم. غرفه‌های بی‌رنگ و روح کشورهای خارجی، و نبود کتاب قابل خرید (بجز در غرفه آلمان) و در نهایت این که شخص مسئول در غرفه روسیه توانایی پاسخ‌دهی به سوالات ما را نداشت بسیار ناراحت کننده بود.

از مسولین و برگزارکنندگان محترم نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران درخواست می‌کنم بخش «بین المللی» را مورد ارائه فرهنگ و ادبیات بومی دست‌کم کشورهای همسایه را گسترش دهند!

 

مشکلات مترو را می‌توان با ارائه دستگاه‌های بیشتر و نیز ارائه خطوط اتوبوس و مینیبوس بیشتر کاهش داد. ارائه امکانات رفت و آمد بهتر برای برگزار کنندگان نیز الزامی است.

 

اما راستش، من شهر آفتاب را به مصلا ترجیح می‌دهم!