کاتارینا ورزی

نویسنده و مترجم

عام پسندانه

 

عام‌پسندانه

 

مدت‌ها است كه با اين واژه روبرو مي‌شوم. در صحبت‌هاي ميان متخصصان ادبي و استادان دانشگاه، در ميزگردهاي تلويزيوني، در نقدهاي چاپ شده در روزنامه‌ها و بيش از هر جاي ديگر در گفتگو با بزرگترهايي كه كتاب‌هاي مورد علاقة من را مردود مي‌كردند و مي‌خواستند من را تشويق كنند كه داستان‌هاي عام‌پسندانه و "آشغال" را رها كنم و به مطالعة "ادبيات" بنشينم.

البته با در نظر گرفتن كله‌شقي من، اين نوع نصيحت‌ها فايدة زيادي نداشت. اما مشكلات سليقه و ضد سليقه را كنار بگذاريم، زيرا تمام صحبت‌هاي خود را در اين باره در كرمان كردم. و در همان كرمان بود كه دوباره با واژة "عام‌پسندانه" روبرو شدم؛ اين بار در مقابل كتاب‌هاي "آموزنده" و "فرهنگ‌ساز"، و به عنوان خطري مخرب بر ذهن كودكان. به عنوان شخصي كه هميشه انتخاب كتابش با "عام" مردم اطراف فرق مي‌كرد، ديگر كنجكاو شدم:

"عام‌پسندانه" يعني چه؟

نخست به فرهنگ‌هاي ادبي مراجعه كردم. اما در آن تعدادي كه داشتم، اين واژه را نيافتم. پس بزرگترين منبع مفاهيم زبان فارسي را در دست گرفتم. در فرهنگ دهخدا چنين يافتم:

عام‌پسند: آنچه قبول عامه دارد، آنچه مقبوليت عامه دارد، همگان پسند، مردم پسند

و نيز

عامه‌پسند: آنچه را مردم معمولي پسندند، آنچه را عرف پسندد

و براي درك بهتر آن

عام: مقابل خاص، همگاني، همگان، تمام مردم

و (در ميان شش ستون معاني مختلف)

عرف: معروف، معروف و مشهور و شناخته، آنچه در ميان مردم معمول و متداول است

در واقع مفهوم واژة "عام‌پسندانه" به صورت لغوي چنين مي‌باشد: موضوع و مسئله (يا كتابي) كه مورد پسند و تاييد اكثريت مردم است. مانند تمام كتاب‌ها، فيلم‌ها و موسيقي‌ها و به طور كل تمام انواع هنري كه آمار فروش آنها نشان مي‌دهند مورد پسند مردم هستند.

پس تمام اين هياهو از كجا است؟ از دو معني ديگر در ميان اين معاني:

عام: نادان، در تداول مردم عوام يعني مردم جاهل و نادان

عامه: سرگشته در گمراهي

عامي: جاهل و بيسواد

عاميانه: منسوب به عوام و مردم بيسواد و فرومايه و پست

در واقع، در زمان بيان واژگان "عام‌پسندانه" و "عامه‌پسندانه" در مفاهيم منفي، گوينده به جاي استفاده از معناي "اكثريت" و "همگاني"، از معناي "بي‌سواد" استفاده مي‌كند. و اين برخورد چندين مشكل دارد.

در درجة اول، بار منفي اين واژگان در زماني در قرن‌هاي گذشته وضع شد كه اكثر مردم در ايران امكان فراگيري خواندن و نوشتن را نداشتند، و ادبيات و فرهنگ به طور كلي در دست گروه كوچكي از "خواص" بود معمولا در ارتباط با دربار روز كه خط‌الرسم‌هاي فرهنگي را تعيين مي‌كردند. اما امروزه "اكثريتِ" "عموم" مردم ايران از نعمت سواد بهره مي‌برند و فكر نمي‌كنم از اين كه به خاطر سليقة كتاب‌خواني خود "جاهل" و "نادان" خطاب شوند، زياد راضي باشند.

مشكل ديگر آن است كه "عام‌پسندانه" بودن دليل بر "عدم كيفيت فرهنگي و ادبي" نيست. عام‌پسندانه‌ترين اثر ادبي زبان فارسي ديوان حافظ است. اين مجموعه چنان محبوب است كه در كنار بزرگسالان اهل ادب و علاقمند به بررسي‌هاي عمقي مفاهيم شعري، نوجوانان آن را به خاطر زيبايي اشعار با علاقه مطالعه مي‌كنند و به هم كادو مي‌دهند.

جالب آن است كه حافظ از همان اول "عامه‌پسندانه" بود او با رفتار و اعتقادات روحانيان درباري زمان خود مخالف بود و اكثر اشعار وي در نكوهش آن گروه "خواص" سروده شده بود. شاعر محبوب ديگر ايراني، بابا طاهر عريان، توسط عرفاي اطراف خود به عنوان "عامي" مورد مسخره قرار مي‌گرفت. شكسپير انگليسي نيز از سوي اديبان درباري دوران خود مردود شده بود،  و تنها حمايت ملكه اليزابت اول كه خود را فرمانروايي "عام‌پسندانه" مي‌ديد او را بر جاي نگاه داشت. قبل از او اشعار و حكايات شوسر[1] از سوي مقامات كليسا محكوم مي‌شدند، اما در دهان تمامي عوام بودند. و فكر نكنم كه دولت آن زمان روسيه از تصاويري كه تولستوي و داستايوفسكي از سرزمين خود طرح كرده بودند، راضي بوده باشد تولستوي تبعيد و داستايوفسكي محكوم به مرگ شد. البته منظور من آن نيست كه هر اثر ادبي كه امروز توسط مقامات و متخصصان به عنوان "عام‌پسندانه" و "خطرناك" مردود مي‌شود، اثر ادبيات كلاسيك فردا خواهد بود. اما باز قابل توجه است كه در بسياري از موارد سليقة مردم تعيين كنندة سليقة آينده است، نه انتخاب خواص. و تعداد زيادي از اين آثار توسط مردم عادي خلق شده‌اند. نويسندگاني مانند خواهران برونته، جين آوستن، لوئيزا مي آلكوت، و حتي والتر اسكات از ميان طبقة متوسط دوران خود برخاستند، هيچ نوع ادعايي بر اديب و فرهنگي بودن نداشتند و بسياري از آنها به علت جنسيت خود حتي از امكانات فرهنگي ارائه شده در زمان خود بهره نبردند. اما آثار همين نويسندگان امروزه به عنوان متون "خوب" براي نوجوانان توصيه مي‌شوند. در عين حال، نويسندگاني "عام‌پسندانه‌تر" از چارلز ديكنز، آلكساندر دوما يا ژول ورن پيدا نمي‌كنيم، كه از همان اول خوانندگان طبقة متوسط و پايين را مخاطب خود قرار دادند و براي سرگرمي و تفريح آنان داستان مي‌نوشتند.

اما چرا اين گونه است؟ چرا شكسپير بزرگترين اديب تاريخ انگليس است، و نه كريستوفر مارلو[2] يا يكي از نويسندگان هم‌دورة آنها؟ چرا از ميان صدها و صدها شاعر ايراني، تنها يك دستة كوچك آشناي مردم ما هستند، و چرا از ميان آنها شعر حافظ است كه بر زبان‌ها جاري مي‌باشد؟ چرا جين آوستن و خواهران برونته، و نه يكي از نويسندگان تحصيل‌كرده يا اشرافي دوران آنها؟

هنر به طور كل عام‌پسندانه است اگر نبود، امروزه هنري نبود. اگر شنوندگان شب به شب به دور نقال جمع نمي‌شدند و طلب داستان‌هاي بيشتري نمي‌كردند، امروزه هنر داستان‌سرايي را نمي‌داشتيم. اگر جملات و كلمات موزون توجه شنونده را جلب نمي‌كرد، امروز از شعر خبري نمي‌بود. اگر اجداد ما اصوات هماهنگ را دل‌پسند نمي‌يافتند، امروز موسيقي نمي‌داشتيم. اگر در ميان انسان‌ها گرايشي براي بيان افكار و احساسات در تصوير وجود نمي‌داشت، نقاشي و طراحي مدرن نيز تكامل پيدا نمي‌كرد. ما هنر را به هفت صورت طبقه‌بندي مي‌كنيم اما در طول تاريخ و ماقبل از تاريخ، قبل از آن كه خط و طريقه‌هاي ديگر ثبت وقايع پديد آيند، خدا مي‌داند چند نوع "هنر" ديگر خلق شد، اما توجه مخاطبان را جلب نكرد و دوباره از بين رفت.

آن چه مخاطب را به سوي اثر جلب مي‌كند، مي‌تواند يكي از چندين جنبة مختلف اثر باشد. يكي موضوع اثر است، كه مي‌تواند بنا بر نياز زمان متفاوت باشد. ما مي‌بينيم كه به عنوان مثال در دوران خفقان سياسي، داستان‌هاي سياسي و اجتماعي مردم را جذب مي‌كنند، يا در دوران جنگ، شنوندگان ترجيح مي‌دهند داستان‌هاي رزم و نبرد كه قهرمان در آنها پيروز است بشنوند. موضوعاتي نيز وجود دارند كه جذابيتي پاينده دارند: داستان‌هاي افسانه‌اي و حماسي كه قرن‌ها و قرن‌ها توجه شنوندگان و خوانندگان را جلب نموده‌اند.

جذابيت ديگر اثر در قالب آن قرار دارد. به سادگي مي‌توان ديد كه داستاني در حالت مكتوب زيباتر است و داستاني ديگر در حالت نمايشنامه. يكي از مهمترين مثال‌ها در اين زمينه شاهنامة فردوسي است. با آن كه همة ايراني‌ها از اين اثر به عنوان شاهكار ادبي ملي ما ياد مي‌كنند، امروزه درصد كمي از جمعيت شاهنامه را مطالعه كرده‌اند. اين در حالي است كه همين يك و دو نسل گذشته، حتي اشخاصي كه سواد كتاب خواندن را نداشتند قادر بودند ابياتي از اين حماسه را از حفظ قرائت كنند، و داستان‌ها را به خوبي مي‌شناختند. اين افول ادبي دلايل بسيار دارد، اما در نظر شخصي من، يكي از دلايل از بين رفتن سنت نقالي و پرده‌خواني در ايران است حال و هواي شورانگيز حماسي را بهتر مي‌توان با تن صدا و كمك‌هاي تصويري بيان نمود. كاغذ خشك قادر نيست آن جذابيت خاص را به خواننده منتقل نمايد.

جنبة سومي كه بر جذابيت اثر تاثير مي‌گذارد، سبك ادبي آن است. با آن كه (همانند موضوع) سليقة منتخبان در اين زمينه مي‌تواند در دوران مختلف متفاوت باشد، اما نرمي سبك، حالتي شاعرانه يا شوخ‌طبعانه در نثر، و سهولت مطالعة متن خوانندگان بيشتري را جلب مي‌كند. در عين حال بايد توجه داشت، كه سهولت متن و اديبانه و حتي شاعرانه بودن آن در تضاد با هم قرار ندارند.

اما جنبه‌اي كه باعث برخوردهاي تند و تيز قيد شده در بالا مي‌شود، محتواي اثر است. در اين جا است كه بحث "آموزنده" بر عليه "خنثي" و "مخرب" آغاز مي‌شود. بگذريم كه خواندن در درجة اول يك سرگرمي است، نه يك عمل شاق با هدف، و اين كه برداشت از "آموزنده" و "خنثي" و "مخرب" به همان اندازة سليقة انتخاب كتاب يك مسئلة شخصي و دل‌بخواهي است. سؤالي كه ذهن متخصصان را جلب مي‌كند بسيار ساده است: چرا كتاب‌هاي با محتواي "بد" خوانندگان زيادي جلب مي‌كنند، و كتاب‌هاي با محتواي "خوب" خوانندگان كمتري را؟ و جواب آن نيز بسيار ساده است: زيرا گروه اول جذابتر است. هر كسي كه دوازده سال زجر در كلاس درس نشستن را كشيده است مي‌تواند گواهي دهد كه محتواي خوب و مناسب به تنهايي كتاب را جذاب نمي‌كند.

در نمايشگاه كتاب فرانكفورت در سال 2003 ميزگردي تشكيل شد با حضور متخصصان آموزشي و توليدكنندگان برنامه‌ها و بازي‌هاي آموزشي كامپيوتري. موضوع بحث سؤالي بسيار مشابه بود: چرا بازي‌هاي كامپيوتري نسبت به برنامه‌هاي آموزشي فروش بيشتري دارند؟ نتيجة صحبت ميزگرد چنين بود: سازندگان بازي‌هاي كامپيوتري در يك بازار بسيار خشن و خطرناك با هم رقابت مي‌كنند. آنها براي جلب مشتريان زحمت فراوان مي‌كشند، وقت زيادي بر برنامه‌هاي جديد، طراحي‌هاي عالي، شگردها و نكته‌هاي جديد در بازي‌ها و اين نوع خرده مسائل صرف مي‌كنند. اما توليدكنندگان برنامه‌هاي آموزشي انتظار دارند كه محصولات آنها به خاطر عنوان "آموزنده" و توصيه‌هاي متخصصان به فروش برسند. درست است كه والدين برنامه‌هاي آموزشي را مي‌خرند اما كودكان با پول خود به سوي برنامه‌هاي جذاب‌تر، يعني همان بازي‌ها مي‌روند. يكي از توليد كنندگان به سادگي تقصير را به گردن گروه خود انداخت كه در زمان ساخت برنامه‌ها، سليقه‌هاي مشتريان اصلي را در نظر نمي‌گيرند، و براي جلب مشتري زحمت كافي نمي‌كشند.

در مورد ادبيات، به خصوص ادبيات كودك و نوجوان، ‌مشكلات مشابهي وجود دارند. نويسندگان ادبيات داستاني در يك بازار خشن با هم رقابت مي‌كنند. آنها بايد در ميان صدها نويسندة ديگر يك ناشر را راضي كنند كه كتاب آنها را قبول كند. بايد از اول به فكر جذب نمودن خواننده باشند، و نمي‌توانند ريسك شكست را بكنند. در نتيجه از همان اول تا جايي كه امكان دارد بر جنبه‌هاي مختلف كتاب كار مي‌كنند. اما تعداد زيادي از مولفانِ كتاب‌هاي "آموزنده" طبقه‌بندي كتاب خود را كافي مي‌دانند و از شكست تجاري خود تعجب مي‌كنند.

تهية كتاب آموزندة "عام‌پسندانه" براي كودكان امكان دارد. راسل استنارد[3] در يك مجموعه داستان‌هاي علمي‌تخيلي فرضيه‌هاي آلبرت آينشتاين را براي كودكان توضيح داد، و سيل نامه‌هاي خوانندگان مدركي بر موفقيت او در ميان مخاطبان بود[4]. انتشارات اسكولاستيك[5] با استفاده از محققان و نويسندگاني همانند تري ديري[6] . آنيتا گانري[7] و طراحاني همانند مارتين براون[8] يا مايك فيليپس[9] كتاب‌هاي آموزشي در رشته‌هاي مختلف مانند تاريخ، زندگي‌نامه‌هاي بزرگان، جغرافيا و زمين‌شناسي، ورزش و رشته‌هاي ديگر تهيه و چاپ نموده است كه در عين حال داشتن اطلاعات دقيق در رشتة خود، در قالبي شبيه به كتاب كميك، با نثري ساده و بياني طنزآميز محتوا را براي خوانندگان نوجوان جالب كرده است[10]. اما هر كسي نيز در چنين اقدامي موفق نمي‌باشد به عنوان مثال لوئيس كارول[11]، نويسندة مشهور آليس در سرزمين عجايب، كوشيد كه با ارائة مسائل رياضي در قالب داستاني رشتة مورد علاقة خود را براي نوجوانان آشنا كند، اما با توجه به عدم معروفيت اين داستان‌ها مي‌توان گفت كه ناموفق بود.

بازار كتاب امروزه همانند بازارهاي ديگر است. درست است كه، همانند ماركِ سوني در مسائل الكترونيك، نام ناشران و نويسندگان خاصي همواره براي مخاطبان جذابيت دارد؛ اما بي دليل نيز نيست كه شركت‌هاي بزرگ تجاري دفاتري براي بررسي سليقه‌هاي مشتريان خود دارند، و بودجة قابل توجهي براي تبليغات[12] و بسته‌بندي و ظاهر جذاب كالا كنار مي‌گذارند. اين عوامل در مورد نشر و فروش كتاب نيز وجود دارند. در زبان انگليسي ضرب‌المثلي وجود دارد كه چنين مي‌گويد: "اگر نمي‌تواني شكستشان بدهي، به آنها ملحق شو."[13] اگر با وجود زحمات مسئولين، باز ادبيات "عام‌پسندانه" بر "آموزشي" غالب است، شايد وقت بازبيني روش‌ها باشد.

 

 

 

 



[1] Chaucer نويسنده و سياستمدار قرن چهاردهم انگليس

[2] Christopher Marlow قابل توجه است كه تعداد زيادي از ضرب‌المثل‌ها و نقل قول‌هاي نسبت داده شده به شكسپير مخلوق مارلو مي‌باشند، و شكسپير از نوشته‌هاي دوست خود در نمايشنامه‌هايش استفاده نمود.

[3] Russel Stannard

[4] من خود 6 جلد اين مجموعة "عمو آلبرت" را ترجمه كردم كه پنج جلد آن در سال‌هاي 1383 و 1384 توسط انتشارات علمي فرهنگي به چاپ رسيد. رجوع شود به صفحة ترجمه‌ها.

[5] Scholastic

[6] Terry Deary

[7] Anita Ganeri

[8] Martin Brown

[9] Mike Philips

[10] از ميان اين مجموعة بزرگ، 4 جلد كتاب‌هاي تاريخي توسط نشر افق و 2 جلد در زمينة جغرافيا توسط انتشارات قدياني و با ترجمة آقاي مهرداد تويسركاني چاپ شده يا در دست چاپ مي‌باشند.

[11] Lewis Carrol

[12] موفقيت تبليغات در بازار كتاب را مي‌توان در مجموعة هري پاتر مشاهده كرد.

[13] 'If you can't beat them, join them.'