کاتارینا ورزی

نویسنده و مترجم

یادبود

یادبود

 

 

 

یادبود

 

 

 

 

 

مسعود ورزی

1311 - 1393

 

 

فرحدخت ورزی

1392 - 1303

 

 

 

ناصر (کاظم) ورزی

1306 - 1390

 

 

فخری ورزی (عباسی)

1303 - 1387

 

 

محمود ورزی

1300 – 1387

 

 

 

 

منصور ورزی

1308 – 1396

 

                

 

 

 

 

فری (فرخ) ورزی

1313 – 1377

 

 

 

ابو الحسن ورزی

1293 1373

 

 

کیوان ورزی

1341 – 1372

 

                          

 

 

 

 

Lieselotte Auguste Helene Langeloh (Francke)

1913 - 1992

 

 

 

Peter Claus Francke

1902 – 1990

 

 

 

                  

 

 

احمد ورزی

1275 - 1361

 

 

 

              

عشرت کشاورزی (ورزی)

… - 1253

 

 

 

 

ترجمه کتاب بزرگسالان

 

 

ترجمه کتاب بزرگسالان

 

جدید!!!

 

کلید سیمین، اثر هوارد فیلیپس لاوکرف

مجموعه 3 داستان کوتاه از لاوکرفت و مقاله وی بر تاریخچه ادبیات هورور

 

توسط انتشارات پریان در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران 1395 ارائه خواهد شد!

عام پسندانه

 

عام‌پسندانه

 

مدت‌ها است كه با اين واژه روبرو مي‌شوم. در صحبت‌هاي ميان متخصصان ادبي و استادان دانشگاه، در ميزگردهاي تلويزيوني، در نقدهاي چاپ شده در روزنامه‌ها و بيش از هر جاي ديگر در گفتگو با بزرگترهايي كه كتاب‌هاي مورد علاقة من را مردود مي‌كردند و مي‌خواستند من را تشويق كنند كه داستان‌هاي عام‌پسندانه و "آشغال" را رها كنم و به مطالعة "ادبيات" بنشينم.

البته با در نظر گرفتن كله‌شقي من، اين نوع نصيحت‌ها فايدة زيادي نداشت. اما مشكلات سليقه و ضد سليقه را كنار بگذاريم، زيرا تمام صحبت‌هاي خود را در اين باره در كرمان كردم. و در همان كرمان بود كه دوباره با واژة "عام‌پسندانه" روبرو شدم؛ اين بار در مقابل كتاب‌هاي "آموزنده" و "فرهنگ‌ساز"، و به عنوان خطري مخرب بر ذهن كودكان. به عنوان شخصي كه هميشه انتخاب كتابش با "عام" مردم اطراف فرق مي‌كرد، ديگر كنجكاو شدم:

"عام‌پسندانه" يعني چه؟

نخست به فرهنگ‌هاي ادبي مراجعه كردم. اما در آن تعدادي كه داشتم، اين واژه را نيافتم. پس بزرگترين منبع مفاهيم زبان فارسي را در دست گرفتم. در فرهنگ دهخدا چنين يافتم:

عام‌پسند: آنچه قبول عامه دارد، آنچه مقبوليت عامه دارد، همگان پسند، مردم پسند

و نيز

عامه‌پسند: آنچه را مردم معمولي پسندند، آنچه را عرف پسندد

و براي درك بهتر آن

عام: مقابل خاص، همگاني، همگان، تمام مردم

و (در ميان شش ستون معاني مختلف)

عرف: معروف، معروف و مشهور و شناخته، آنچه در ميان مردم معمول و متداول است

در واقع مفهوم واژة "عام‌پسندانه" به صورت لغوي چنين مي‌باشد: موضوع و مسئله (يا كتابي) كه مورد پسند و تاييد اكثريت مردم است. مانند تمام كتاب‌ها، فيلم‌ها و موسيقي‌ها و به طور كل تمام انواع هنري كه آمار فروش آنها نشان مي‌دهند مورد پسند مردم هستند.

پس تمام اين هياهو از كجا است؟ از دو معني ديگر در ميان اين معاني:

عام: نادان، در تداول مردم عوام يعني مردم جاهل و نادان

عامه: سرگشته در گمراهي

عامي: جاهل و بيسواد

عاميانه: منسوب به عوام و مردم بيسواد و فرومايه و پست

در واقع، در زمان بيان واژگان "عام‌پسندانه" و "عامه‌پسندانه" در مفاهيم منفي، گوينده به جاي استفاده از معناي "اكثريت" و "همگاني"، از معناي "بي‌سواد" استفاده مي‌كند. و اين برخورد چندين مشكل دارد.

در درجة اول، بار منفي اين واژگان در زماني در قرن‌هاي گذشته وضع شد كه اكثر مردم در ايران امكان فراگيري خواندن و نوشتن را نداشتند، و ادبيات و فرهنگ به طور كلي در دست گروه كوچكي از "خواص" بود معمولا در ارتباط با دربار روز كه خط‌الرسم‌هاي فرهنگي را تعيين مي‌كردند. اما امروزه "اكثريتِ" "عموم" مردم ايران از نعمت سواد بهره مي‌برند و فكر نمي‌كنم از اين كه به خاطر سليقة كتاب‌خواني خود "جاهل" و "نادان" خطاب شوند، زياد راضي باشند.

مشكل ديگر آن است كه "عام‌پسندانه" بودن دليل بر "عدم كيفيت فرهنگي و ادبي" نيست. عام‌پسندانه‌ترين اثر ادبي زبان فارسي ديوان حافظ است. اين مجموعه چنان محبوب است كه در كنار بزرگسالان اهل ادب و علاقمند به بررسي‌هاي عمقي مفاهيم شعري، نوجوانان آن را به خاطر زيبايي اشعار با علاقه مطالعه مي‌كنند و به هم كادو مي‌دهند.

جالب آن است كه حافظ از همان اول "عامه‌پسندانه" بود او با رفتار و اعتقادات روحانيان درباري زمان خود مخالف بود و اكثر اشعار وي در نكوهش آن گروه "خواص" سروده شده بود. شاعر محبوب ديگر ايراني، بابا طاهر عريان، توسط عرفاي اطراف خود به عنوان "عامي" مورد مسخره قرار مي‌گرفت. شكسپير انگليسي نيز از سوي اديبان درباري دوران خود مردود شده بود،  و تنها حمايت ملكه اليزابت اول كه خود را فرمانروايي "عام‌پسندانه" مي‌ديد او را بر جاي نگاه داشت. قبل از او اشعار و حكايات شوسر[1] از سوي مقامات كليسا محكوم مي‌شدند، اما در دهان تمامي عوام بودند. و فكر نكنم كه دولت آن زمان روسيه از تصاويري كه تولستوي و داستايوفسكي از سرزمين خود طرح كرده بودند، راضي بوده باشد تولستوي تبعيد و داستايوفسكي محكوم به مرگ شد. البته منظور من آن نيست كه هر اثر ادبي كه امروز توسط مقامات و متخصصان به عنوان "عام‌پسندانه" و "خطرناك" مردود مي‌شود، اثر ادبيات كلاسيك فردا خواهد بود. اما باز قابل توجه است كه در بسياري از موارد سليقة مردم تعيين كنندة سليقة آينده است، نه انتخاب خواص. و تعداد زيادي از اين آثار توسط مردم عادي خلق شده‌اند. نويسندگاني مانند خواهران برونته، جين آوستن، لوئيزا مي آلكوت، و حتي والتر اسكات از ميان طبقة متوسط دوران خود برخاستند، هيچ نوع ادعايي بر اديب و فرهنگي بودن نداشتند و بسياري از آنها به علت جنسيت خود حتي از امكانات فرهنگي ارائه شده در زمان خود بهره نبردند. اما آثار همين نويسندگان امروزه به عنوان متون "خوب" براي نوجوانان توصيه مي‌شوند. در عين حال، نويسندگاني "عام‌پسندانه‌تر" از چارلز ديكنز، آلكساندر دوما يا ژول ورن پيدا نمي‌كنيم، كه از همان اول خوانندگان طبقة متوسط و پايين را مخاطب خود قرار دادند و براي سرگرمي و تفريح آنان داستان مي‌نوشتند.

اما چرا اين گونه است؟ چرا شكسپير بزرگترين اديب تاريخ انگليس است، و نه كريستوفر مارلو[2] يا يكي از نويسندگان هم‌دورة آنها؟ چرا از ميان صدها و صدها شاعر ايراني، تنها يك دستة كوچك آشناي مردم ما هستند، و چرا از ميان آنها شعر حافظ است كه بر زبان‌ها جاري مي‌باشد؟ چرا جين آوستن و خواهران برونته، و نه يكي از نويسندگان تحصيل‌كرده يا اشرافي دوران آنها؟

هنر به طور كل عام‌پسندانه است اگر نبود، امروزه هنري نبود. اگر شنوندگان شب به شب به دور نقال جمع نمي‌شدند و طلب داستان‌هاي بيشتري نمي‌كردند، امروزه هنر داستان‌سرايي را نمي‌داشتيم. اگر جملات و كلمات موزون توجه شنونده را جلب نمي‌كرد، امروز از شعر خبري نمي‌بود. اگر اجداد ما اصوات هماهنگ را دل‌پسند نمي‌يافتند، امروز موسيقي نمي‌داشتيم. اگر در ميان انسان‌ها گرايشي براي بيان افكار و احساسات در تصوير وجود نمي‌داشت، نقاشي و طراحي مدرن نيز تكامل پيدا نمي‌كرد. ما هنر را به هفت صورت طبقه‌بندي مي‌كنيم اما در طول تاريخ و ماقبل از تاريخ، قبل از آن كه خط و طريقه‌هاي ديگر ثبت وقايع پديد آيند، خدا مي‌داند چند نوع "هنر" ديگر خلق شد، اما توجه مخاطبان را جلب نكرد و دوباره از بين رفت.

آن چه مخاطب را به سوي اثر جلب مي‌كند، مي‌تواند يكي از چندين جنبة مختلف اثر باشد. يكي موضوع اثر است، كه مي‌تواند بنا بر نياز زمان متفاوت باشد. ما مي‌بينيم كه به عنوان مثال در دوران خفقان سياسي، داستان‌هاي سياسي و اجتماعي مردم را جذب مي‌كنند، يا در دوران جنگ، شنوندگان ترجيح مي‌دهند داستان‌هاي رزم و نبرد كه قهرمان در آنها پيروز است بشنوند. موضوعاتي نيز وجود دارند كه جذابيتي پاينده دارند: داستان‌هاي افسانه‌اي و حماسي كه قرن‌ها و قرن‌ها توجه شنوندگان و خوانندگان را جلب نموده‌اند.

جذابيت ديگر اثر در قالب آن قرار دارد. به سادگي مي‌توان ديد كه داستاني در حالت مكتوب زيباتر است و داستاني ديگر در حالت نمايشنامه. يكي از مهمترين مثال‌ها در اين زمينه شاهنامة فردوسي است. با آن كه همة ايراني‌ها از اين اثر به عنوان شاهكار ادبي ملي ما ياد مي‌كنند، امروزه درصد كمي از جمعيت شاهنامه را مطالعه كرده‌اند. اين در حالي است كه همين يك و دو نسل گذشته، حتي اشخاصي كه سواد كتاب خواندن را نداشتند قادر بودند ابياتي از اين حماسه را از حفظ قرائت كنند، و داستان‌ها را به خوبي مي‌شناختند. اين افول ادبي دلايل بسيار دارد، اما در نظر شخصي من، يكي از دلايل از بين رفتن سنت نقالي و پرده‌خواني در ايران است حال و هواي شورانگيز حماسي را بهتر مي‌توان با تن صدا و كمك‌هاي تصويري بيان نمود. كاغذ خشك قادر نيست آن جذابيت خاص را به خواننده منتقل نمايد.

جنبة سومي كه بر جذابيت اثر تاثير مي‌گذارد، سبك ادبي آن است. با آن كه (همانند موضوع) سليقة منتخبان در اين زمينه مي‌تواند در دوران مختلف متفاوت باشد، اما نرمي سبك، حالتي شاعرانه يا شوخ‌طبعانه در نثر، و سهولت مطالعة متن خوانندگان بيشتري را جلب مي‌كند. در عين حال بايد توجه داشت، كه سهولت متن و اديبانه و حتي شاعرانه بودن آن در تضاد با هم قرار ندارند.

اما جنبه‌اي كه باعث برخوردهاي تند و تيز قيد شده در بالا مي‌شود، محتواي اثر است. در اين جا است كه بحث "آموزنده" بر عليه "خنثي" و "مخرب" آغاز مي‌شود. بگذريم كه خواندن در درجة اول يك سرگرمي است، نه يك عمل شاق با هدف، و اين كه برداشت از "آموزنده" و "خنثي" و "مخرب" به همان اندازة سليقة انتخاب كتاب يك مسئلة شخصي و دل‌بخواهي است. سؤالي كه ذهن متخصصان را جلب مي‌كند بسيار ساده است: چرا كتاب‌هاي با محتواي "بد" خوانندگان زيادي جلب مي‌كنند، و كتاب‌هاي با محتواي "خوب" خوانندگان كمتري را؟ و جواب آن نيز بسيار ساده است: زيرا گروه اول جذابتر است. هر كسي كه دوازده سال زجر در كلاس درس نشستن را كشيده است مي‌تواند گواهي دهد كه محتواي خوب و مناسب به تنهايي كتاب را جذاب نمي‌كند.

در نمايشگاه كتاب فرانكفورت در سال 2003 ميزگردي تشكيل شد با حضور متخصصان آموزشي و توليدكنندگان برنامه‌ها و بازي‌هاي آموزشي كامپيوتري. موضوع بحث سؤالي بسيار مشابه بود: چرا بازي‌هاي كامپيوتري نسبت به برنامه‌هاي آموزشي فروش بيشتري دارند؟ نتيجة صحبت ميزگرد چنين بود: سازندگان بازي‌هاي كامپيوتري در يك بازار بسيار خشن و خطرناك با هم رقابت مي‌كنند. آنها براي جلب مشتريان زحمت فراوان مي‌كشند، وقت زيادي بر برنامه‌هاي جديد، طراحي‌هاي عالي، شگردها و نكته‌هاي جديد در بازي‌ها و اين نوع خرده مسائل صرف مي‌كنند. اما توليدكنندگان برنامه‌هاي آموزشي انتظار دارند كه محصولات آنها به خاطر عنوان "آموزنده" و توصيه‌هاي متخصصان به فروش برسند. درست است كه والدين برنامه‌هاي آموزشي را مي‌خرند اما كودكان با پول خود به سوي برنامه‌هاي جذاب‌تر، يعني همان بازي‌ها مي‌روند. يكي از توليد كنندگان به سادگي تقصير را به گردن گروه خود انداخت كه در زمان ساخت برنامه‌ها، سليقه‌هاي مشتريان اصلي را در نظر نمي‌گيرند، و براي جلب مشتري زحمت كافي نمي‌كشند.

در مورد ادبيات، به خصوص ادبيات كودك و نوجوان، ‌مشكلات مشابهي وجود دارند. نويسندگان ادبيات داستاني در يك بازار خشن با هم رقابت مي‌كنند. آنها بايد در ميان صدها نويسندة ديگر يك ناشر را راضي كنند كه كتاب آنها را قبول كند. بايد از اول به فكر جذب نمودن خواننده باشند، و نمي‌توانند ريسك شكست را بكنند. در نتيجه از همان اول تا جايي كه امكان دارد بر جنبه‌هاي مختلف كتاب كار مي‌كنند. اما تعداد زيادي از مولفانِ كتاب‌هاي "آموزنده" طبقه‌بندي كتاب خود را كافي مي‌دانند و از شكست تجاري خود تعجب مي‌كنند.

تهية كتاب آموزندة "عام‌پسندانه" براي كودكان امكان دارد. راسل استنارد[3] در يك مجموعه داستان‌هاي علمي‌تخيلي فرضيه‌هاي آلبرت آينشتاين را براي كودكان توضيح داد، و سيل نامه‌هاي خوانندگان مدركي بر موفقيت او در ميان مخاطبان بود[4]. انتشارات اسكولاستيك[5] با استفاده از محققان و نويسندگاني همانند تري ديري[6] . آنيتا گانري[7] و طراحاني همانند مارتين براون[8] يا مايك فيليپس[9] كتاب‌هاي آموزشي در رشته‌هاي مختلف مانند تاريخ، زندگي‌نامه‌هاي بزرگان، جغرافيا و زمين‌شناسي، ورزش و رشته‌هاي ديگر تهيه و چاپ نموده است كه در عين حال داشتن اطلاعات دقيق در رشتة خود، در قالبي شبيه به كتاب كميك، با نثري ساده و بياني طنزآميز محتوا را براي خوانندگان نوجوان جالب كرده است[10]. اما هر كسي نيز در چنين اقدامي موفق نمي‌باشد به عنوان مثال لوئيس كارول[11]، نويسندة مشهور آليس در سرزمين عجايب، كوشيد كه با ارائة مسائل رياضي در قالب داستاني رشتة مورد علاقة خود را براي نوجوانان آشنا كند، اما با توجه به عدم معروفيت اين داستان‌ها مي‌توان گفت كه ناموفق بود.

بازار كتاب امروزه همانند بازارهاي ديگر است. درست است كه، همانند ماركِ سوني در مسائل الكترونيك، نام ناشران و نويسندگان خاصي همواره براي مخاطبان جذابيت دارد؛ اما بي دليل نيز نيست كه شركت‌هاي بزرگ تجاري دفاتري براي بررسي سليقه‌هاي مشتريان خود دارند، و بودجة قابل توجهي براي تبليغات[12] و بسته‌بندي و ظاهر جذاب كالا كنار مي‌گذارند. اين عوامل در مورد نشر و فروش كتاب نيز وجود دارند. در زبان انگليسي ضرب‌المثلي وجود دارد كه چنين مي‌گويد: "اگر نمي‌تواني شكستشان بدهي، به آنها ملحق شو."[13] اگر با وجود زحمات مسئولين، باز ادبيات "عام‌پسندانه" بر "آموزشي" غالب است، شايد وقت بازبيني روش‌ها باشد.

 

 

 

 



[1] Chaucer نويسنده و سياستمدار قرن چهاردهم انگليس

[2] Christopher Marlow قابل توجه است كه تعداد زيادي از ضرب‌المثل‌ها و نقل قول‌هاي نسبت داده شده به شكسپير مخلوق مارلو مي‌باشند، و شكسپير از نوشته‌هاي دوست خود در نمايشنامه‌هايش استفاده نمود.

[3] Russel Stannard

[4] من خود 6 جلد اين مجموعة "عمو آلبرت" را ترجمه كردم كه پنج جلد آن در سال‌هاي 1383 و 1384 توسط انتشارات علمي فرهنگي به چاپ رسيد. رجوع شود به صفحة ترجمه‌ها.

[5] Scholastic

[6] Terry Deary

[7] Anita Ganeri

[8] Martin Brown

[9] Mike Philips

[10] از ميان اين مجموعة بزرگ، 4 جلد كتاب‌هاي تاريخي توسط نشر افق و 2 جلد در زمينة جغرافيا توسط انتشارات قدياني و با ترجمة آقاي مهرداد تويسركاني چاپ شده يا در دست چاپ مي‌باشند.

[11] Lewis Carrol

[12] موفقيت تبليغات در بازار كتاب را مي‌توان در مجموعة هري پاتر مشاهده كرد.

[13] 'If you can't beat them, join them.'

مقاله های منتشر شده

مقاله های منتشر شده

 

مصاحبه با خانم آن مَک‌کافری، نویسنده ادبیات علمی تخیلی

          پژوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان، بهار 1382

 

زن در ادبیات نوجوانان هینلین (ترجمه اثر ماریتا اِی فرانک)

پژوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان، تابستان 1382

 

درآمدی بر فانتزی

ماهنامه روشنان تیرماه 1382

          دیپلم افتخار از هشتمین جشنواره مطبوعات کودک و نوجوان، کانون پرورش فکری کودک و نوجوان

 

فانتزی، رسانگان و میراث  فرهنگی

ماهنامه روشنان پژوهش، تیر 1382

 

هری پاتر، داستانی آشنا در لباس جدید

پژوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان، بهار 1383

 

نقدی کلی بر طبقه بندی ادبیات کودک و نوجوان

جشنواره ادبیات کودک و نوجوان کرمان، زمستان 1383

 

عامپسندانه

کتاب ماه، تابستان 1384

دیپلم افتخار از هشتمین جشنواره مطبوعات کودک و نوجوان، کانون پرورش فکری کودک و نوجوان

 

طبقه بندی ادبیات

نكته: مقالة زير براي نخستين جشنوارة كتاب كودك و نوجوان ايران  در تاريخ 18 تا 24 اسفند ماه 1383 ارائه و به عنوان نخستين مقالة فارسي زبان آن جشنواره  قرائت شد.

 

 

 

 

نقدي كلي بر طبقه‌بندي ادبيات كودك و نوجوان

 

 

 

من از كودكي علاقة فراواني به خواندن كتاب داشتم. كتاب براي من راه فراري بود از تنهايي. يكي از معلمانم از مدرسة آلماني‌ها، خانم قندچي، در زمان خروج از ايران كتاب‌هاي فرزند خود را به من سپرد، و من دوران كودكي خود را غرق در "سفرنامه‌هاي" كارل ماي[1] و ديگر كتاب‌هاي كودكان آلماني گذراندم. اما پس از مدتي، ديگر داستان كودكان مرا جلب نمي‌كرد، در صدد يافتن موضوعات جديد براي مطالعه بودم. در آن زمان هر چه به جلوي دستم مي‌رسيد، اعم از فارسي و آلماني و انگليسي مي‌خواندم. از سوي بزرگترهاي خانواده به مطالعة آثار نويسندگاني مانند داستايوفسكي، بالزاك، سارتر و دوموريه تشويق مي‌شدم، اما اين نوع داستان‌ها من را به سرعت خسته و كسل مي‌كردند. از سوي ديگر خود در كتاب‌فروشي‌هاي دست دوم داستان‌هاي تخيل علمي يا فانتزي يا داستان‌هاي جنايي يا غرب وحشي به زبان اصلي پيدا مي‌كردم كه براي من بسيار جالب و جذاب بودند، اما توسط بزرگترها  به عنوان بچگانه و "چرند" مردود مي‌شدند.

 

متوجه شدم، از آن جايي كه بزرگترها هرگز كتاب‌هاي مورد علاقة من را مطالعه نكرده بودند، اين نوع حكم‌ها بدون داشتن اطلاعات و بنا بر تعصب‌هاي شخصي و فرهنگي انجام مي‌گرفت. براي من روشن شد كه مطالعه يك مسئلة سليقه‌اي است. و از آن جايي كه كتاب‌فروشي‌هاي دست‌دومي كه به آنها مراجعه مي‌كردم، خريد و فروش خوبي داشتند، پس كساني ديگر با سليقه‌هاي من نيز وجود داشتند. از خود سؤال كردم كه چرا در زبان فارسي كتاب‌هاي مناسب اين سليقه‌ها، چه تاليفي و چه ترجمه، ارائه نمي‌شوند.

 

با گذشت زمان متوجه تضادهاي بيشتري در اين نوع طبقه‌بندي ادبيات براي خوانندگان شدم. در آن زمان كه من را تشويق به مطالعة ادبيات كلاسيك جهاني مي‌كردند، من آمادگي و بلوغ ذهني لازم براي درك اين كتاب‌ها را نداشتم. امروز من هنوز اهل مطالعه هستم (گر چه هنوز هم سليقه‌هاي من با سليقه‌هاي مورد پسند عموم تفاوت دارند). اما اكثر هم دوره‌اي‌هاي من كه در همان زمان با چنان حرص و ولعي "برادران كارامازوف" يا "جان شيفته" يا "دن آرام" را دست گرفته بودند، اكنون يا بهانه مي‌كنند كه وقت مطالعه ندارند، يا با پيروي از سليقة عمومي رمان فلسفي "مَُد روز" را در دست مي‌گيرند اما در زمان بحث دربارة آن به جز يك "جالب است" و "بايد حتما بخواني" بي شور و شوق مطلبي براي گفتن ندارند.

 

مسئلة بلوغ ذهني يكي از مهمترين عوامل انتخاب شخصي كتاب است. آري، براي من مطالعة آن كتاب‌ها مشكل بود. دختر خانمي را مي‌شناسم كه در سيزده‌سالگي كتاب‌هاي فلسفي سنگين مي‌خواند و با حكمتي عميق بر آن بحث مي‌كرد؛ اما مرد جواني را نيز مي‌شناسم كه با ديدن مطلبي سنگين‌تر از مجلة ورزشي فرار مي‌كند. من امكان آن را داشتم كه كتاب‌هاي مورد سليقة خود را در زبان‌هاي ديگر مطالعه كنم. از خود مي‌پرسم كه اگر ديگران نيز كتاب‌هاي مقتضاي سن و سليقة خود را مي‌يافتند، آيا مانند من به مطالعه ادامه مي‌دادند؟ و اگر پاسخ به اين سؤال مثبت باشد، چرا در كشور ما چنين كتاب‌هايي ارائه نمي‌شوند؟

 

ناشران در خط اول انتخاب و ارائة كتاب قرار دارند. با آن كه (در همة دنيا) بايد تحت ضوابط خاص فرهنگ و دولت خود فعاليت كنند، باز آنها هستند كه با قبول يا رد اولية يك كتاب مي‌توانند تاثيري پاينده بر خوانندگان بگذارند.  آنها در زمان قبول يك كتاب بايد در نظر بگيرند كه داستان را در چه طبقه‌بندي و نوع جلد ارائه دهند كه خوانندگان مناسب را جلب نمايد؛ و نيز اين كه موضوع داستان مناسب چه ردة سني است، و آيا براي سنين خاصي مُضر خواهد بود. اين طبقه‌بندي "كودك و نوجوان" و "بزرگسال" در زمان عدم اطلاع قطعي از مخاطبان، معمولا به دو صورت انجام مي‌گيرد. يا داستان نامناسب كودكان تصور مي‌شود و در ردة بزرگسالان به چاپ مي‌رسد (كه جانب احتياط را گرفتن است، اما مشكلات خاص خود را دارد)؛ يا آن كه ناشر فرض را بر اين مي‌گذارد كه خوانندة بزرگسال از اين موضوع يا سبك لذت نخواهد برد و كتاب را در ردة كودك و نوجوان منتشر مي‌كند. جالب است كه اين مورد دوم بيشتر در رمان‌هايي صورت مي‌گيرد كه به مقدار بيشتري با عنصر تخيل آميخته شده‌اند.

 

يكي از نمونه‌هاي قابل ارائه نخستين كتاب ريچارد آدامز[2] است كه واترشيپ‌داون[3] نام دارد. موضوع اين رمان يك گروه خرگوش هستند كه از نابودي لانة خود توسط انسان‌ها به سوي اقامتگاه جديدي فرار مي‌كنند. اين خرگوش‌ها با هم سخن مي‌گويند، داستان تعريف مي‌كنند و اسطوره‌هاي خاص خود را دارند، اما به غير از اين موارد مانند خرگوش زندگي مي‌كنند، يعني لباس نمي‌پوشند، مانند انسان‌ها رفتار نمي‌كنند و از همان پنجه‌هاي طبيعي خود براي كندن گودال مسكوني استفاده مي‌كنند. ريچارد آدامز اين داستان را براي سرگرم نمودن فرزندان خود خلق كرده بود، و به دليل وجود خرگوش‌ها، كتاب نخستين بار در ردة كودك و نوجوان ارائه شد. اما سيل خوانندگان بزرگسال و نقدهاي عالي باعث شد كه تجديد چاپ آن در ردة بزرگسالان انجام گيرد. كتاب‌هاي بعدي ريچارد آدامز، شارديك[4] كه در جهاني متفاوت با اعتقادات و خرافات متفاوت صورت مي‌گيرد، و نيز سگ‌هاي طاعون[5] داستان دو سگ كه براي نجات جان خود از يك آزمايشگاه فرار مي‌كنند، هر دو در ردة بزرگسالان منتشر شدند.

 

بسياري از اوقات اين طبقه‌بندي (چه توسط ناشر و چه در كتابفروشي‌ها) بدون اطلاع و حتي رضايت نويسنده انجام مي‌شود. آسيموف در اتوبيوگرافي خود توضيح مي‌دهد كه بجز در چند مورد خاص مخاطب او همواره بزرگسالان بودند، اما سبك نوشتاري ساده و صريح او كتاب‌ها را قابل استفاده براي كودكان و نوجوانان كرده است.[6] آن مك‌كافري[7]، بانوي بزرگ تخيل علمي، در مصاحبه‌اي كه با نشرية پژوهشنامة ادبيات كودك و نوجوان انجام داد، آزادانه اقرار كرد كه مطالعه‌اي بر ادبيات كودك و نوجوان نداشته است، و در زمان نگارش تعداد كمي كتاب‌هايي كه در اين رشته خلق كرده ‌است، در راضي نمودن ويراستار متخصص خود مشكل داشت.[8] با اين حال در بسياري از كتاب‌فروشي‌ها، حتي با در نظر گرفتن شهرت بين‌المللي خانم مك‌كافري، كتاب‌هاي او و كتاب‌هاي مشابه به بخش كودك و نوجوان يا به قفسه‌هاي مجاور آن تبعيد مي‌شوند.

 

خود اين مسئله پديدة بسيار جالبي است. در بسياري از فرهنگ‌ها و نظام‌ها داستان با عنوان فانتزي يا تخيل علمي به صورت خودكار به بخش كودك و نوجوان ارسال مي‌شود. اين برداشت موجب دوگانگي‌هاي مشكل‌آفريني مي‌شود. از يك سو، برخلاف نوشته‌هاي نويسندگاني مانند آسيموف، مك‌كافري و آرتور سي‌كلارك، بسياري از داستان‌هاي تخيل‌علمي يا فانتزي كه خط داستان‌هاي خشن‌تر را تعقيب مي‌كنند، واقعا مناسب كودكان نيستند. والدين نيز با ديدن چنين كتاب‌هايي در دست فرزندان خود به خاطر يك اشتباه در طبقه‌بندي يك رشتة كامل ادبي را مردود مي‌كنند. از سوي ديگر اين طبقه‌بندي مي‌تواند باعث شود كه خود بزرگسالان از كتاب‌هاي خوبي محروم شوند. لين كارتر[9] در كتاب سرزمين‌هاي خيالي[10] در زمان معرفي تعدادي كتاب‌هاي فانتزي مشكل را چنين عنوان مي‌كند:

 

... اين كتاب‌ها نيز مانند رمان‌هاي خانم كندال[11] داستان كودكان هستند. يا بهتر است بگويم كه "ظاهرا" كتاب كودكان هستند؛ هيچ هوادار فانتزي نبايد اجازه دهد كه طبقه‌بندي روي جلد او را از تهية نسخه‌اي از اعجاب‌سنگ بريزينگامن[12] و ماه گمراث[13] بازدارد. ناشران مردماني محتاط هستند و حتي در اين دوران پس از تالكين[14] نسبت به پديدة "فانتزي براي بزرگسالان" مشكوك مي‌باشند. بنا بر اين اكثر رمان‌هاي فانتزي خوب معاصر تحت طبقه‌بندي "نوجوانان" به فروش مي‌رسند.[15]

 

لين كارتر در اين جا در مورد يك رشتة ادبي صحبت مي‌كند كه در زمان او همواره مورد كم لطفي ناشران و منتقدان قرار مي‌گرفت، و باز توانست مسئله طبقه‌بندي را با يك توضيح لطيف رد بكند. خانم آنا ماريا ماخادو[16] در سخنراني در كنگرة IBBY سال 2002 در شهر بازل[17] به عنوان يك نويسندة "جهان سومي" و به تلخي از عادت ناشرين ايالت متحدة آمريكا و كشورهاي اروپايي مبني بر طبقه‌بندي كتاب كودك از روي طول داستان و تعداد لغات (!) شكايت كرد و يادآور يك كنگرة نويسندگان در آمريكا در دهة 1980 شد كه در آن به خاطر آن كه خانم ماخادو اهميت و نياز به اين نوع طبقه‌بندي را درك نمي‌كرد، ديگر شركت‌كنندگان با او بر خورد "دل‌رحمانه‌اي" داشتند. او در اين سخنراني نويسندگان ادبيات كودك و نوجوان را به دو گروه تقسيم كرد: نويسندگاني كه از صميم قلب براي كودكان مي‌نويسند، و مهارت ذاتي در اين كار دارند؛ و نويسندگاني كه براي كودكان مي‌نويسند زيرا چارة ديگري ندارند، و در نتيجه براي جلب توجه و رضايت ناشران خود را وابستة معيار‌هاي اختياري ناشران مي‌كنند.[18]

 

و بايد قبول كرد كه اين معيارهاي اختياري هستند. حتي زماني كه صحبت از ضوابط و تحقيقات روانشناسي كودكان مي‌شود، بايد در نظر گرفت كه امروزه صدها نظريه‌ و فرضيه‌ وجود دارند، و ناشر، يا گروه ناشران، يا مسئولين فرهنگي، يا خود دولت مربوطه به دلخواه خود يكي از اين نظام‌ها را اختيار و طبقه‌بندي و سانسور را بر آن بنا كرده است.

 

قبل از آن كه اعتراضات به سوي من بلند شوند، مي‌خواهم يادآوري كنم كه ايران تنها كشور با سيستم سانسور نيست. بعد از جنگ جهاني دوم، براي مدتي طولاني هر نوع ادبياتي كه آلماني‌ها را در جايگاه مثبت و متفقين را در جايگاه منفي قرار دهد، ممنوع بود. هنوز در آلمان داستان‌هاي با شخصيت يهودي منفي با اعتراض فرهنگيان و دولت روبرو مي‌شود. در نمونه‌اي كه هنوز در حال اجرا است، در تعدادي از ايالت‌هاي آمريكا آموزش فرضية تكامل در مدارس ( در هر سطحي) به صورت قانوني ممنوع شده است. اكنون والدين دانش‌آموزان در حال اعتراض هستند كه فرزندان آنها به خاطر اين قانون در انجام آزمون‌هاي ورودي دانشگاه‌ها در ايالت‌هاي ديگر مشكل دارند. من از خود مي‌پرسم كه نظامي كه مواد درسي خود را به اين صورت سانسور كرده است، چه نوع سانسوري بر ادبيات كودك و نوجوان وارد نموده است؟ و اگر ضرر و زيان سانسور دروس تا زمان دانشگاه ادامه دارد، و با در نظر گرفتن آن كه كتاب يكي از منابع مهم كودكان براي آموختن دربارة جهان اطراف است، ضرر و زيان سانسورهاي بي‌مورد ادبيات كودك و نوجوان تا چه زماني ادامه خواهد داشت؟

 

البته بايد قبول كرد كه در بسياري از موارد سانسور لازم است و اتفاق مي‌افتد كه اين سانسور دير هنگام يا هرگز اتفاق بيافتد. نمونه‌اي از نياز در دقت بر سانسور و طبقه‌بندي را در كتاب فوق طبيعي‌گر[19] اثر آقاي ايوين كالفر[20] نويسندة مشهور مجموعة آرتميس فاول[21] مي‌توان مشاهده نمود. در تمامي اين داستان تاكيد مكرر بر بي‌اهميت و بي‌ارزش بودن كودكان در آن جامعة خاص ديده مي‌شد. قهرمان داستان تمام مدت در زير انواع اذيت و آزار‌هاي رواني و جسمي قرار گرفته بود، به صورتي كه من به عنوان خوانندة بزرگسال در مطالعة آن مشكل داشتم. علاوه بر آن، تعدادي از اين اقدامات رنج‌آور قابل تكرار در محيط منزل هستند، و امكان آن كه خواهر و برادر بزرگتر آنها را به عنوان "شوخي" بر كوچكترها انجام دهند، وجود دارد. من مبهوت هستم كه اين كتاب چگونه به عنوان "كودك و نوجوان" طبقه‌بندي شد، و احتمال مي‌دهم كه شهرت آقاي كالفر به عنوان يك نويسندة خوب باعث شد ناشر از مطالعة دقيقتر اين كتاب خودداري كند. [22]

 

نمونه‌اي ديگر از عواقب سوي عدم سانسور صحيح را در ايران با كتاب‌هاي صادق هدايت مشاهده كرديم نخست "بوف كور" در دهة 1320 و 1330 شمسي موجب تعداد زيادي خودكشي ميان نوجوانان و جوانان شد، و سپس اين پديده در دهة 1350 نيز با كتاب "سه قطره خون" تكرار شد، اما به نظر نمي‌رسد چه از سوي مسئولان و چه از سوي والدين اقدامي جدي مبني بر جمع‌آوري اين كتاب‌ها از دست‌رس نوجوانان صورت گرفته باشد. بر عكس، ظواهر نشان مي‌دهند كه پيامدهاي شوم مطالعة اين كتاب‌ها، آنها را در طبقه‌بندي "جالب" و "خواندني" قرار دادند.

 

برخوردهاي اجتماعي يكي ديگر از مسائلي هستند كه طبقه‌بندي ادبيات كودك و نوجوان را مشكل مي‌كند. همان طوري كه در بالا قيد كرده بودم، به نظر مي‌رسد كه در جامعة ما انتظار مي‌رود كه خوانندة نوجوان از داستان‌هاي كودكانه مستقيم به ادبيات بزرگسالان پيش برود، و هر نوع داستاني فقط حالت تفريحي دارد، به خصوص اگر واقعيت‌گرا و تلخ نباشد[23]، به عنوان "بچه‌گانه" از سوي والدين و بزرگترها مردود مي‌شود. البته اين يك مسئله در حال تغيير است، و بايد در اين جا از ناشرين و مسئولاني كه به اين اندازه در پيش ‌برد ادبيات نوجوانان در ايران زحمت كشيده‌اند، تشكر كرد. به خاطر دارم كه وقتي در سال 1382 بعد از سال‌ها دوري به بازديد نمايشگاه بين‌المللي كتاب رفتم، در زمان عبور از سالن كودك و نوجوان مرتب از خود مي‌پرسيدم كه اين كتاب‌ها در دوران نوجواني من كجا بودند؟

 

اما با تمام اين پيشرفت‌ها، هنوز به خاطر مشكلات و تضادها در طبقه‌بندي‌ها و تضادهاي فرهنگي و اجتماعي در ارائة كتاب مناسب براي گروهي خاص شكست مي‌خوريم. ما در فرهنگي زندگي مي‌كنيم كه (به دلايل خاص خود) جنگ مسئله‌اي افتخارآميز است، و به طور مرتب از قهرمانان جنگ و فعاليت‌هاي آنها تقدير مي‌شود يعني خشونت را خوب و موجه جلوه مي‌دهيم. در جامعه‌اي زندگي مي‌كنيم كه دختر هنوز پا به بلوغ نگذاشته است كه به طور مداوم با بيانيه‌هايي مانند "اين شاء الله عروسيت!" و "حالا شوهر كني بچه‌دار بشي" و مسائلي شبيه به اين‌ها روبرو مي‌شود كه به ظاهر آيندة او را از پيش تعيين مي‌كند. اما اگر همين دختر بخواهد كتابي كه مناسب حال احساسات طبيعي نتيجه از سن او و تلقينات ديگران باشد را مطالعه كند، نمي‌تواند آن را بيابد. زيرا هنوز ناشران براي گرفتن مجوز چاپ براي داستاني كه در آن قهرمان دختر و پسر احساساتي بيش از خواهر و برادرانه نسبت به هم داشته باشند، حرف ازدواج پيش كشيده شود، يا خدايي نكرده بوسه‌اي رد و بدل شود، دچار مشكل مي‌شوند. و به علت عدم وجود كتاب‌هاي مناسب سن و نياز آنها، دختران نوجوان به كتاب‌ها بزرگسالان مانند "زن سي‌سالة" بالزاك روي مي‌كنند، كه به هيچ عنوان مناسب سطح بلوغ ذهني آنها نيستند. و اين در حالي است كه با كمي جستجو در كتاب‌هاي قديمي‌تر و كمي نرمش مي‌توان اين نياز خوانندگان را به صورتي سالم و بدون مشكلات اخلاقي برآورده نمود.

 

نبايد فراموش كرد كه اين نوع سانسورها براي كتاب‌هاي پسران نيز صورت مي‌گيرند. گفتيم كه كتاب يكي از منابع دريافت اطلاعات دربارة جهان اطراف است. اگر احساسات مثبت را از كتاب‌ها حذف كنيم، آنها تحت تاثير احساسات منفي از رسانه‌هاي ديگر مانند فيلم‌هاي خشونت‌بار قرار مي‌گيرند، كه بررسي نتايج اين نوع تاثيرات را به عهدة روانشناسان مي‌گذارم.

 

متاسفانه، با نگاهي به كتاب‌فروشي‌ها مي‌توان مشاهده كرد كه كتاب مناسب گروه سني پانزده تا بيست سال، يعني داستان‌هايي كه هيجان و جذابيت داستان كودكان را با اطلاعات و سبك و نثري كمي پيچيده‌تر اما بدون فلسفه‌گرايي‌هاي خسته‌كنندة بزرگسالان ارائه دهند، بسيار كم هستند. اين مشكل در جوامع اروپايي و آمريكايي نيز وجود داشت، كه به مقدار زيادي با ظهور رشته‌هاي فانتزي و تخيل علمي در يك قرن گذشته (البته با مشكلات خاص خود) مشكل را حل كردند. اين دو رشته در ايران به دلايل زياد، اما بيش از هر مسئلة ديگر به خاطر فرمانروايي ادبيات واقعيت‌گرا، مورد پسند نيستند. وقت آن رسيده است كه اين ديدگاه از سوي مسئولين و ناشران محترم مورد تجديد نظر قرار گيرد، و با امكانات پر ضررتر مقايسه شود.

 

خانم ماخادو در سخنرناني خود از ادبيات كودك و نوجوان به عنوان "پلي ميان نسل‌ها" ياد كرد. من مي‌خواهم تمثيل مشابهي به كار ببرم. براي من طبقه‌بندي سني ادبيات پلي است كه قرار است خواننده را از كتاب‌هاي پاية خردسالان تا شاهكارهاي ادبيات بزرگسالان هدايت كند. اما در ايران دو ستون از اين پل به نام "ادبيات جوانان" و "ادبيات بزرگسالان جوان" هرگز بنا نشد. عده‌اي چنان بلوغ ذهني دارند كه با پرشي از روي اين شكاف به آن سوي پل مي‌رسند. ديگراني هستند كه مي‌افتند، يا از اول تن به آب مي‌دهند، و به نوعي راه خود را به ساحل مقابل پيدا مي‌كنند.

 

اما آمار خريد و مطالعة كتاب در ايران نشان مي‌دهند كه اكثريت عابرين اين پل از شكستگي آن فرو افتاده و ناكام و سرشكسته به سوي ساده‌ترين انواع ادبيات باز مي‌گردند. كار بر ستون اول آغاز شده است. اما سرعت ساخت آن، و نيز بناي ستون دوم، به همة ما بستگي دارد.

 

 

كاتارينا ورزي

تهران، دي‌ماه 1383

                  

                  

                  

                  

 

 

 



[1] Karl May نويسندة قرن نوزدهم آلمان. او با استفاده از سفرنامه‌هاي واقعي رمان‌هاي "سفرنامه‌اي" در آسيا و آمريكا مي‌نوشت كه بسيار موفق بودند. علاوه بر آن تعدادي از 72 جلد كتاب‌هاي او رمان‌هاي شبه‌تاريخي دربارة جنگ‌هاي ميان آلمان و فرانسه بودن. امروزه منزل او در شهر Dresden به يك موزه تبديل شده است، و ساليانه جشنواره‌اي با نمايش داستان‌هايي از او انجام مي‌گيرد. قابل توجه است كه كارل ماي براي كودكان داستان نمي‌نوشت، اما نثر سادة او به همراه اخلاقيات نيمة دوم قرن نوزدهم داستان هاي او را قابل استفاده براي كودكان و نوجوانان مي‌كنند.

[2] Richard Adams

[3] Watership Down, 1972, Rex Collings

[4] Shardik, 1974, Allen Lane & Rex Collings

[5] The Plague Dogs, 1977, Allen Lane & Rex Collings

[6] I. Asimov, 1994, Bantham-Doubleday

[7] Anne McCaffrey 

[8] "پيش به سوي افق‌هايي كه هيچ زن يا مردي به آن دست نيافته"، پژوهشنامة ادبيات كودك و نوجوان، شمارة 32، سال هشتم، بهار 1382

[9] Lin Carter

[10] Imaginary Worlds, Lin Carter, 1973, Ballantine Books

[11] Carol Kendall

[12] The Weirdstone of Brisingamen

[13] The Moon of Gomrath

[14] J. R. R. Tolkien خالق خداوندگار انگشتران

[15] رجوع به سرزمين‌هاي خيالي، صفحة 128

[16] Ana Maria Machado

[17] Basel

[18] من بايد در اين جا يك گروه سوم را نيز اضافه كنم كه، همانند آسيموف، براي بزرگسالان مي‌نويسند اما آثار آنها قدرت جلب توجه خوانندگان نوجوان را به صورتي مثبت دارند.

[19] The Supernaturalist متاسفانه كتاب ديگر در دسترس نبود تا جزئيات انتشار آن را پيدا كنم.

[20] Eoin Colfer

[21] Artemis Fowl

[22] جالب است كه اين كتاب در اينترنت نقدهاي بسيار خوبي دريافت كرد، اما فكر مي‌كنم از سوي بزرگسالاني بودند كه بنا بر لذت خود و بدون توجه به نياز كودكان كتاب را بررسي كردند.

[23] دلايل غلبة ادبيات واقعيت‌گرا بر فرهنگ زبان فارسي و مشكلات حاصل از آن از حيطة اين بحث خارج مي‌باشند.